خدانگهدار

تقریبا دیگه حوصله ای ندارم

صدای ضبط ماشینو زیاد می کنم

"   تو با منی    هر جا برم     مهر تو بند جونمه    عشقت نمی ره از سرم    تو پوست استخونمه  "

و دوباره  خلسه ای دورررر وجودمو فرا میگیره

میرم به دست تویه دستها

به نگاه تویه نگاه ها

به بوسه هااااا به.... صدای بوق ماشین منو به خودم میاره

" مگه کوری آخه چه رانندگییه "

دستمو به نشانه پوزش بالا میبرم و به راهم ادامه میدم

اهنگ و عوض می کنم

" مرا از اینکه میبینی پریشان تر چه می خواهی   *****  از این آتش به جز یک مشت خاکستر چه مخواهی"

و آروم زیر لب زمزمه می کنم آهنگو

" من آن فرهاد مسکینم برایت کوه می کندم*** بگو شیرین ترین رویا بگو دیگر چه میخواهی"

گرمای دستای تو به یادم میاد

" میدونی چقدر دوست دارم"

"آره میدونم"

"از کجا؟"

" از چشمات اخه چشما دروغ نمیگن"

به یاد سالهای قبل شیشه ماشین رو میکشم پایینو داد میکشم

اهنگ عوض می شه و حال منم همینطور

"تو به شیرینی یک شب یلدا *** توبه وسعت آبی همه دریا *** تو طراوت یاس و گل شب بو *** تویی مرحم زخم همه دنیا"

یاد اون شب رویایی یلدا میفتم شبی که من یه جشن زیبا برات گرفتم  با اون عشق و محبت و قافل از اینکه تو روزقبلش ...

لعنت به همه شبهای یلدا ، لعنت به همه شبهای بیداری

دوباره اهنگو عوض میکنم طاقت این اهنگه مضحک رو ندارم

اهنگ بعدی امونمو میبره فقط چند بیتشو گوش میدم

" چیزی نگو قسم نخور تموم حرفات یه دروغه

کسی نگفت خودم دیدم خونه قلب تو شلوغه

چیزی نگو لیاقتت عشق مقدسم نبود

حس میکنم نبودی و بودنتم یه قصه بود"

ضبط رو خاموش میکنم شیشه هارو میکشم بالا بنزینم رو چک میکنم و کولر رو روشن میکنم

و زیر لب این شعر رو زمزمه می کنم تا برسم محل کارم

"خمیازه های کشدار سیگار پشت سیگار

شب گوشه ای به ناچار سیگار پشت سیگار

این روح خسته هر شب جان کندنش غریزی است

لعنت به این خود آزار سیگار پشت سیگار

 

یک استخوان و صد میخ آن پرده را دریدند

ناموس سایه بر دار سیگار پشت سیگار

در انجماد یک تخت این لاشه منفجر شد

پاشیده شد به دیوار سیگار پشت سیگار

 

بر سنگ فرش کوچه خوابیده بی سرانجام

این مرده ی کفن خوار سیگار پشت سیگار

صد صندلی در این ختم بی سرنشین کبودند

مردی تکیده، بیزار سیگار پشت سیگار

 

تصعید لاله ی گوش با جیغ های رنگی

شک و شروع انکار سیگار پشت سیگار

این پنج پنجه امشب همخوابگان خاکند

بدرود دست و گیتار سیگار پشت سیگار

 

مردم در این رهایی در کوچه های بن بست

انگار ها نه انگار سیگار پشت سیگار

ماسیده شد تلافی بر میله میله پولاد

در یک تنور نمدار سیگار پشت سیگار

 

مبهوت رد دودم، این شکوه ها قدیمی است

مومن به اصل تکرار سیگار پشت سیگار

لخت و پلید با اخم کنج اتاق تاریک

در بستری گنهکار سیگار پشت سیگار

 

صد لنز بی ترحم در چشم شهر جوشید

وین شاعران بیکار سیگار پشت سیگار

در لابلای هر متن این صحنه تا ابد هست

مردی به حال اقرار سیگار پشت سیگار

 

اسطوره های خائن در لابلای تاریخ

خوابند عین کفتار سیگار پشت سیگار

عکس تو بود و قصه، قاب تو بود و انکار

کوبیده شد به دیوار سیگار پشت سیگار

 

با یک طپانچه امشب این عطسه هم ترور شد

شلیک تیر اخطار سیگار پشت سیگار

هر شب همین بساط است، چای و سکوت و یک فیلم

بعد از مرور اشعار سیگار پشت سیگار

 

ته مانده های سیگار در استکانی از چای

هاجند و واج انگار سیگار پشت سیگار

کنسرو شعر و سیگار، تاریخ انقضا خورد

سه/یک/ممیز چهار سیگار پشت سیگار

 

خودکار من قدیمی است گاهی نمی نویسد

یک مارک بی خریدار سیگار پشت سیگار"

**********************************************

دیگه حوصله نوشتن ندارم

نمیگم کلا میخوام برم هیچ وقت نمیام

شاید همین فردا بیام شایدم 10 سال دیگه

نمیدونم

فقط میدونم الان نمیخوام بنویسم

هستم ، میام ، سر میزنم اما نمینویسم و از چند روز دیگه انلاین هم نخواهم بود

دوستای خوبه من

به خیلی هاتون بد کردم

امیدوارم منو ببخشید

اما بیاینو برام پیام بزارین

بهتون سر میزنم

خداوند نگهدارتون

/ 18 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پرستو

خـســتــه ام خـسـتــه از تـمـــام ِ بــودنـــ هــایـَـمـــ از تـمـامِ " چـرا " هـایِ بـی پـاسخی کـه در درونـَمــ یـخ زده و درد دارد؛ درد دارد و دردِ ایـن انـجـمــاد تــا حــدی سـت کـه مـرا خـواهـان آتـشـکـده ی دوزخ کـرده . . لـطـفـا بـه مـن نـزدیـک نـشـویــد واگـیــر دارد ایـن درد .

پرستو

شما دیگه کجا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟[تعجب] چرا همه می خوان برن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟[گریه][گریه] نهههههههههههههههههههههههههههههههههههههه[ناراحت]

جوجه کلاغ

من با این چیز ها قانع نمیشم ... اصلا می دونی چیه ؟ تو اونی که همیشه بودی نیستی .. تو اون کسی که من همیشه اسطوره می دونستمش نیستی .... ببخش که من احترام گذاشتن رو بلد نیستم ... اما باید تحمل کنی حتی اگر نبخشی ... لطفا توضیح بده .. لطفا حرف بزن ... من این چیزها سرم نمیشه و تو خودت اینو خوب می دونی ....

بیگی

سلام دو.ست عزیز .. [گل] تا داشتم میخوندم گمان میکردم میخوای سیگار رو ترک کنی .. و تصمیم داری با اون خدا حافظی کنی .. افسوس .. [ناراحت] به هر روی خبر جالبی نبود انشالا که همین فردا بر گردی .. نه ده سال دیگه

بانوی اردبهشت

سلام... شما با نوشتن آروم نمیشید؟یعنی نوشتن براتون آرامش نمیاره یا نه برعکسشه؟ تو فضای مجازی دوستان وبلاگی از هم دیگه خیلی چیزا رو یاد میگرن،با گفتن خیلی حرف ها تصمیمات بهتری در مورد مسایل اطرافشون انجام میدن و حتی گاهی برای هم قوت قلبن و...و...و.... تصمیم تون قابل احترام اما نگید نگید 10 سال دیگه![ناراحت]

کلاغ بانو

نمیدونم چی بگم. وبلاگت رو دوست دارم. به نظرم ما در رنج آفریده شدیم و باید با رنج به کمال برسیم.نمی تونم خیانت رو تصور کنم.چون ندیدم.اما تنهایی و دوری رو می تونم تصور کنم. کلاغ پیر عزیز من نگویم که بهاری که برفت آید باز روزگار دگری هست و بهاران دگر. مواظب افکارت باش.پاینده باشی.

آسمون

[ناراحت]