خونه

کاش میشد چیزی به اسم خونه وجود نداشت

کاش می شد همیشه سر کار موند

کاش اخر هفته ای، تعطیلاتی، و هیچ کوفت دیگه ای وجود نداشت

تا نخوای نفس بکشی تو هوایی که همش بغض و استرسه

کاش یکی از همین روزا این کلاغ پیر قصه ها وقتی از محل کارش بیرون میاد هیچ وقت به خونش نرسه!!!

خدایا واقعا شکرت....

**********************************************************

از بعضی از دوستان ناراحتم اونم خیلی

خودشون میدونن کیا هستن

هیچ بهانه ای هم قبول نیست

********************************************************

از دوست خوبم من نه هم بابت تبریک نگفتن تولدش پوزش میخوام

تولدت مبارک همیشه شاد شاد شاد شاد باشی

http://sokootetalkh91.blogfa.com/

**********************************************************

از کوه استفراغ!! روی دفتری کاهی
از زنگ های بی جوابی که نمی خواهی

از زندگی که در نگاهم مردگی دارد
معشوقک بدبخت تو افسردگی دارد!

از قرص ها که خودکشی را یاد می گیرند
از سوسک ها که از تنم ایراد می گیرند!

از نصفه های تیغ در حمّام ِ غمگینم
می بینمت! امّا فقط کابوس می بینم

بر روی دُور ِ تند... نُه سال ِ تمامی که...
از خواب هایت/ می پرم از پشت بامی که...



از دست ِ تو دیوانه ام بی حدّ و اندازه
از دست ِ تو در گردن ِ معشوقه ای تازه

از سر زدن به خانه ام مابین ِ دا.... هات!!
از گوشی ِ اِشغال ِ تو، از چهره ی تنهات

می بینم و کنج خودم سردرد می گیرم
رگ می زنم... هی می زنم... امّا نمی میرم

رگ می زنم از درد که دیوانه ام کرده
پاشیده خون مانند تو در اوّلین پرده

پاشیده خون از گریه ات بعد از هماغوشی
از اسم من، تنها، میان اوّلین گوشی

از اسم من که در تنت تا آخر ِ خط رفت
از اسم من که عاقبت یک روز یادت رفت

از فکر تو، از گرمی خون، خوب می خوابم!
تو نیستی! با عکس تو من خوب می خوابم!!

بالا می آرم از تو و از کلّه ی پوکم
از اینکه به هر چیز ِ تو بدجور مشکوکم

از قصّه ی بی مزّه ی وصل و جدایی ها!
رو مانتو ات در جستجوی موطلایی ها

باید بخندم پیش تو بغض ِ صدایم را
بیرون بریزم مثل هر شب قرص هایم را

باید ببخشی که بدم، خیلی «غلط» دارم!
با هر که بودی، باش! خیلی دوستت دارم

من را ببخش امشب اگر چشمم سیاهی رفت
تا صبح پیشم باش! تا صبحی که خواهی رفت...

بگذار تا مویی بماند از تو بر تختم
با هر که بودی، باش! من با درد، خوشبختم!

 

این شعر از اقای سید مهدی مو  سو ی هستش کمی هم تغییرش دادم

/ 22 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جوجه کلاغ

سلااااااااااااااااااااااااااام [خجالت][بازنده] می دونم دوستم نداری .. می دونم ازم ناراحتی .. من کار بدی کردم که بی خبرت گذاشتم ... ( از طرف خودم و کلاغ عاشق ) [بازنده] ببخش .. حستو می فهمم ... ببخش [گریه] الان خیلی غمگینم از اینکه تنهات گذاشتم توی این روزها ... [گریه] ببخش .... نبودم ... این نت لعنتی بازی در میاره ... [گریه]

جوجه کلاغ

اینجوری نگو .... تو دیگه کلاغ پیر قصه ها نیستی ... تو کلاغ آسمانی مایی .... من خیلی وقت ها خوب بودن رو و خوب موندن رو توی لحظه های تلخ از تو یاد گرفتم پس اینجوری نگو .... ما خیلی وقته با همیم ... دو سال دوستی عمیق ... این چیز کمی نیست .... یادت باشه همه ی حرف هامو ...

جوجه کلاغ

شعر نخون .. این شعر ها رو نخون .. خواهش می کنم ... این خواهش یه جوجه کلاغه از تو ... نه خواهش من از تو ... کلاغ خوب قصه ها ی مادربزرگ ... تو را به شرافت کلاغیمان قسم اینجوری حرف نزن ... دلم ترکید ... [گریه]

جوجه کلاغ

من و مسعود خیلی دوستت داریم و هیچ وقت تنهات نمی ذاریم ... فراموش نکن ... بیا تا ببینیمت ... باشه ؟ [بازنده]

کلاغ بانو

بهترید؟(به زبان کلاغی می شود:قار قارید؟!!)

من نه!

[خنثی] ------------ وبلاگمو پوکوندم ممنون که نوشتین ....لطفا تبریک تولدمو بردارین[گل] از بچه ها هم ممنون[قلب]

عاشق(سکوت)

کلاغ آسمونی؟؟؟ بهتری؟؟[ناراحت]

من نه!

ببین همین کارا رو میکنی دیگه! تیکه به من میندازی .... خدا هم مثه من زندگیتو میپوکونه![قهر] تازشم میری برو ولی نظراتو تایید کن![نیشخند]

شقایق

چرا کلااااغ[تعجب]یعنی من اینقدر بد قدم بودم[گریه][تعجب] به امید بر گشتنت[خداحافظ]