و خدایی که ....

دوباره سردرد

از دست تو

بر سر من

حالا من ماندم و عادت های تو و التماس های من و خدایی که در این نزدیکیست

راستی بسته قرص‌هایم را یادم رفت !!!

/ 16 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خانم ام

وقتی حرف نمی زنی محکومی به سکوت و وقتی حرف می زنی محکومی به ناله و غر زدن , هیچ کس خواسته واقعیت رو نمی فهمه

آنا

وای این سردرد ؟! کاملا درک می کنم .

ستاره بی نشان

سلام دوست عزیز..از حضورتون ممنونم..وبلاگ قشنگ و شعرای قشنگتری هم دارین..

الینا

ترک عادت خیلییییی سخته واقعا سخته آرزو میکنم دیگه هیچوقت سردرد سراغت نیاد.[قلب][گل]

عاشق(سکوت)

به دستام نگاه میکنم.. خیلی پیر شدن........ [نیشخند]

کیوان

آنقدر دلم را شکسته اند که تمام راه های منتهی به دل خراب شده است چندیست تابلو زده ام کارگران مشغول کارند آهسته برانید نه برای دل شکسته ام برای شما که از زخم دلم زخم بر ندارید ازحضور شما در وبلاگم و نظرتون از عمق جان شاد شدم. امیدوارم برفک عشق پارازیت صفحه دلت باشه)

بهناز

سلام دوست عزیز.خوشحال میشم تبادل لینک کنیم.اگرلینکم کردی بهم خبربده لینکت کنم.ممنون www.treasure-behnaz.persianblog.ir [گل]

عاشق(سکوت)

سلام دلمان تنگ شده به خودمان اجازه دادیم وارد خلوتتون بشیم[لبخند] خوبید؟؟[نیشخند]