روزمرگی

همیشه از نوشتن روزمرگی در وبلاگ بدم میومد

اما

این روزها یکی از ارومترین روزهای زندگیمو دارم پشت سر میزارم

واین ارامش داره دیوونم میکنه

با وجود این ارامش نمیدونم چرا حس میکنم طوفان عظیمی در راهه

/ 22 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عاشق(سکوت)

منم داغونم.. مخصوصا از رفتار و کارام.. الان میدونم یکی این نظرات میخونه...اما میخوام بهش بگم من هنوز به حرفایی که زدم ایمان دارم.. انقدر این چندروز گریه کردم سرم درد میکنه.. از خودم متنفرم

عاشق(سکوت)

دلداری نیست... تو این 1سال و نیمی که میشناسمتون برداشت من از شما اینه: عاقل.صبور.فهمیده.متدین.با خدا.مهربون.. تودار.والبته با تعریفی که کلاغ عاشق و جوجه کلاغ کردن دیگه باید بگم خیلی عالی هستید[گل]

عاشق(سکوت)

تعریف کردم پرو نشیدا[زبان] من حرفای مریم جونم شدیدا قبول دارم[قلب] خو دیگه امروز زیادی تعریف کردم...بی جنبه نشید[نیشخند]

عاشق(سکوت)

آفرین...میدونم جنبت بالا..ولی کلا زیاد ضد حال میزنی[نگران][قهقهه]

سلام کلاغ پیر شماراخواندم درود بر قلمتان

من نه!

دیدی از خدا عقل خواستی؟؟[نیشخند] خودت تو کامنت اعتراف کردی!!! میگم انصافا چندی میدی عاشق بیاد ازت تعریف کنه؟؟ من نصف میگریم[زبان][فرشته]