خود کشی

گاهی مثل من زیاد که عمر کنی

خسته میشوی از این موهبت بی منت عذاب آلود!

این عمر

این نفس کشیدن‌های پیوسته و بی هدف

دلت میخواهد با دستان خودت طنابی،قرصی،تیغی، چیزی فرو کنی یا ببندی یا بخوری تا حد اقل رفتنت با اختیار کامل عقل ناقصت باشد.

این روزها تمام شعرهایم خود کشی کرده اند

و من مانده ام با قارقار گاه و بیگاه این واژگان مبهم

که چون باران اسیدی،

مرهم کویر تشنه افکارم که نیستند هیچ!

سمی می‌شوند برای پیرگیاهان بیابان قلب کلاغ پیر

خدایا

آمدنم که به اختیار نبود، رفتنم را هم لطفا بی اختیار زود مقرر کن وگرنه، روح سرکشم اختیار را انتخاب خواهد کرد!

/ 3 نظر / 15 بازدید
من نه

این نوشتتو دوس داشتم [گل] گاهی به این فک میکنی که اگه اونی که دوسش داری برگرده بازم میخوای بمیری؟؟؟!! ولی من میخوام اینو دروغ نمیگم خوانوادم برای اعتراف حاضرن

عاشق(سکوت)

کلاغ جان شما یه بار دیگه از این حرفا بزن ببین خودم دونه دونه پرهاتو میچینم یا نه[عصبانی]

عاشق(سکوت)

به کلاغ سیاه هم که اینجاست سلام برادر[نیشخند]