گاهی

سرت که در می گیرد

گاهی فحش می دهی به دنیا !!!

گاهی می پاشی

گاهی گریه .... نه گریه نمیکنی

هنوز هستند کسانی که طاقت اشکهایت را ندارند

هنوز هستند ...... ( چهره ادمکی را می بینم که می خندد شبیه دونقطه دی)

/ 3 نظر / 4 بازدید
مسافر

کودک گفت: «گاهی اوقات قاشق از دستم می افتد.» پیرمرد گفت: «من هم همینطور.» کودک آرام نجوا کرد: «من شلوارم را خیس می کنم.» پیرمردخندید و گفت: «من هم همین طور.» کودک گفت: «من خیلی گریه می کنم.» ... ... پیرمرد سری تکان داد و گفت: «من هم همین طور.» «اما بدتر از همه این است که...» کودک ادامه داد: «آدم بزرگ ها به من توجه نمی کنند.» بعد کودک گرمای دست چروکیده ای را حس کرد. پیرمرد با بغض گفت:«می فهمم چه حسی داری... می فهمم.» سلام وبلاگ زیبایی دارین دوستش داشتم[لبخند] موفق باشی[گل]

عاشق(سکوت)

گاهی خودت نباش غصه هات فراموش کن بخاطر اونیکه دوست داره و طاقت اشکاتو نداره[گل]

ماهی

انشاله تا الان خندیده باشی