سلام خدا

سلام خدا جان

امروز که آن بنده بیچاره ات سنگ روی یخم کرد

و مرا چنان کوبید که پتک آهن را !!!

بیاد تو افتادم

داشتم فکر میکردم چقدر غریبم در این شهر آهنی

اما ناگهان به این فکر افتادم که تو چقدر غریبی

من اگر دلم بشکند به تو دلخوشم اما...

اما خدای خوبم اگر بنده ناشکری مثل من دلت را بشکند تو چه میکنی؟

به این موضوع که اندیشیدم بغضم گرفت

وبا گریه هایم  آرام شدم

تازه فهمیدم تو فداکارترین موجود عالم هستی

و  من چقدر تورا دیر شناختم

خدای زیبای من

هر ضربه ای, هر غمی , هر دلهره ای که به وجودم رخنه می کند

تکانی است از جانب تو تا برگ های زرد گناه از درخت وجودم بریزد

خدای من

ای نور آسمان ها و زمین

می دانم

میدانم که اگر سختی می کشم همه و همه تاوان گناهان من است

چون هنوز آنقدر مقرب نشده ام که از جام های بلایت بنوشم !!!

خدایا

ای نور دیدگان من

ضرباتت را محکم تر بزن

که هر ضخمی مرا قدمی به آغوش تو نزدیکتر می کند

خدای من

بگذار بندگانت تا می توانند دلم را بشکنند

تا این دل خانه محقری شود برای قدم هایت!!!

تمام وجودم آماده خدمت به توست

خدای من

ای شنونده نجواها

گوش کن

فقط تورا به خداییت سوگند

خواهشم یادت نرود

تو... من .... پرواز .... شهادت

/ 0 نظر / 10 بازدید